تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان


افشین شاکی شده بود ، میگفت : گفتی از علاقه حرف نزن گفتم چشم!

اما الان تا می خوام حرفی بزنم ، خداحافظی میکنی میری...!

هر سری یه بهانه آوردم براش

بهش نگفتم می خوام برای همیشه از مجازی برم چون میترسیدم با حرفاش وسوسه ام کنه...!

بالاخره موفق شدم تایم رو به یک ربع برسونم

با خودم اتمام حجت کردم که فردای اون روز همه حرفام رو برا افشین تایپ کنم و تمام...

بلاخره روز موعود فرا رسید ؛ شروع کردم به تایپ کردن...!

{افشین خان از اول هم گفته اینکار غلطه اما شما به حرفام گوش نکردی!
من خام حرفای شما شدم ؛ در واقع ببخشیدا نمیدونم چرا خر شدم!
هم من اشتباه کردم هم شما...
ما یه جورایی از اعتماد همسرامون سواستفاده کردیم
هرچند حرف خاصی بینمون نبود ، اما این اواخر احساسی شدن شما باعث شد من کمی به خودم بیام
ما خطا کردیم ، امیدوارم خدا از سرتقصیرات هر دومون بگذره...
من که دارم دیوونه میشم
نمیدونم چطوری قراره تاوان این گناه رو پس بدم!!!
حرفای روزای آخر شما باعث شد بفهمم چه گندی به زندگیم زدم
جای شکرش باقیه جز وابستگی کاذب ، علاقه ای به شما پیدا نکردم!
بین من و شما یه موجود زرنگ بود
موجودی به اسم شیطان...
نفر سوم رابطه ی ما بیکار ننشسته بود
نفسمونم قلقلک داد و ماهم از خدا خواسته افتادیم تو چاه....!
سقوط کردیم میفهمید سقوط
اما من می خوام دوباره به زندگی برگردم
حتی اگر کیوان دیر بیاد خونه
حتی اگر مدام گیر بده و بچه بخواد!
برای همیشه از مجازی میرم
چون جنبه بودن تو این فضا رو نداشتم
و پام بدجور لیز خورد
خداحافظ برای همیشه....}

منتظر جوابش نموندم ، سریع همه چی رو حذف کردم...

ادامه دارد....
#فاطمه_قاف
بنت الحسین ... ۲۷ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۵۴ ۰ ۰ ۳۱ دایرکتی ها

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی