تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان


نشستم روی کاناپه و زار زار گریه کردم

همش به این فکر میکردم که چی شد به اینجا رسیدم، یه ارتباط غلط و بی دلیل!

توی همین فکرا بودم که کیوان زنگ زد

_الو

+الو سلام

_سلام خوبی؟

+خوبم

_دارم میام خونه چیزی نمی خوای؟

+نه...منتظرتم بیا!

_باشه ، خداحافظ!

یه بغض و خشم خاصی توی  صداش حس کردم ، نمیدونم چرا ناخوداگاه تنم لرزید!

میز شام رو چیدم و منتظر شدم تا بیاد

کمی دیر اومد ؛ حالت آشفته و بهم ریخته ای داشت!

گفتم حتما خستگی کاره

بدون اینکه نگاهم کنه نشست سر میز

گفتم دست و صورتتو بشور تا غذا رو بکشم

گفت می خوام باهات حرف بزنم

گفتم باشه حالا شام بخوریم بعد...

سرم داد زد گفت مگه کری!!! گفتم می خوام باهات حرف بزنم

خشکم زد...

کیوان تاحالا باهام اینجوری حرف نزده بود!

به اجبار نشستم روی صندلی ، زل زدم به کیوان تا ببینم این چه حرفیه که بخاطرش سرم داد زده!

شروع کرد...

_چند وقتیه حواست به زندگیمون نیست، هست؟

+چرا هست کیوان...

_مطمعنی؟

+با صدای لرزون گفتم آره

_حواست بود و نفهمیدی چقدر از هم فاصله گرفتیم؟

+یعنی چی کیوان

_ساکت! حرف نزن...گوش کن فقط!

حواست هست و نفهمیدی هفته پیش تصادف کردم!

حواست هست که شبا تا دیروقت بیرون بودم و عین خیالت هم نشد

حواست هست که لوبیا پلو دوست ندارم

الان بوش توی خونه پیچیده!

حواست هست موهای ژولیده و شلختگی رو دوست ندارم اما دو هفته بیشتره اصلا به خودت نرسیدی؟

حواست هست ریش پرفسوری دوس نداری اما این ریش رو گذاشتم و تو غر نزدی!

حواست هست پیراهن چهارخونه قرمز دوس نداری ، الان با این پیراهن روبه روت نشستم و هیچی نمیگی؟!

حواست هست کیوان جان ، شد کیوان؟!!

حواست هست چند وفته موهاتو نوازش نکردم!

حواست هست چند وقته بهم نگفتی دوست دارم؟!

تو حواست کجا بود که اینجا کنارم نبودی؟؟؟

جسمت اینجا بود، اما روحت...

روحت معلوم نیست کجا ها سیر میکرده....


ادامه دارد....

#فاطمه_قاف


بنت الحسین ... ۲۷ شهریور ۹۷ ، ۱۶:۴۹ ۲ ۰ ۴۵ دایرکتی ها

نظرات (۲)

  • خواهر کوچک شما
    يكشنبه ۱ مهر ۹۷ , ۲۳:۳۸
    بسم الله الرحمن الرحیم
    الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    سلام دوست عزیزم
    داستان جلبی را ارائه کردید
    با حوصله مطلب را بخوانید و زود قضاوت نکنید قصدم بجز خیر نیست.
    روندش درست مثل داستان های فیلم های دهه های 50 تا 70 سینمای آمریکا (هالیوود) بود. دورانی که هالیوود زیر نظر و منگنه مسیحیان معتقد گرفتار شده بود و  تهیه کنندگان صهیونیستش نمی توانستند به بیان آنچه که بزرگترهایشان برای تغییر منش جامعه و نابودی آن می خواستند برسند درواقع به راحتی نمی توانستند به نمایش شهوترانی بپردازند(البته این قصه ماجرای طولانی و عجیبی دارد). پس سبک و روشی را ساختند و توجیه کردند تا از شر این مزاحمان خیرخواه در امان بمانند تا فیلم هایشان زیر تیغ مسیحیانی نرود که روی پرده نرفته آن را پایین بکشند. پس این کار را کردند:
    1. از لباس شروع کردند و آرام آرام لباس زن در فیلم ها از آستین و یقه و دامن شروع کرد به آب رفتن آن هم در میان فیلم های سنت شکنی که گاه و بی گاه ساخته می شد تا این مسئله پوشش را عادی کند این داستان از دهه سی میلادی شروع شد. البته پیشتر در نمایشهای عامیانه در قرون متمادی در اروپا و البته آمریکا نوظهور یافت می شد.
    2. ماجراها و روایت هایی که در فیلم ها از دهه 40 و بیشتر از همه دهه 50 به بعد به آن پرداخته شد دارای یک جنبه بودند مثل همه داستانه ها ؛ توجه به خیر و شر . اما آنها ساز را از سر گشادش زدند. جدال خیر و شر در کار نبود، خیر را به آرامی حذف کردند و آن را دچار شر نکردند بلکه شر را به تاوان اعمالش رساندند در حالی که خبری از خیر نبود؛ یا آنکه خیر به اندازه سوسک کوچک و مزاحمی در یک گوشه نشسته بود و شاخک های ضعیفش را می خاراند. بهتر بگویم:
    داستانی مشابه داستان شما بسیار ساخته و تکرار شد( البته این روال فیلمسازی و داستان نویسی است که قالبی داستانی بسیار تکرار می شود فقط روش پرداخت به آن تفاوت می کند). مثلا زنی که شوهری داشت ؛ دچار عشقی تازه می شد،سرانجام زن به سزای اعمال شرم آور خود می رسید. نمایشی از هوس و شهوت که رفته رفته با عادی سازی در فیلم ها و رمان های آمریکایی و اروپایی افسار گسیخته تر می شد. اروپایی ها هم که می خواستند در این بازار تازه از دور خارج نشوند(که البته شده بودند) به این موضوعات و نوع پرداخت شهوتبار آن دامن زدند . و به این ترتیب فیلم این طور داستان خودش را توجیه می کرد زنی که گناه کرد و تاوان دید.
    اما فیلم تمام مدت به نمایش گناه می پرداخت و چنان تاثیر گذار بود که تمام جامعه غربی را که پیش از آن از کتاب ها و رمان و عقاید نوظهور ... در حال فساد بود کاملا فاسد کرد یعنی ضربه آخر را زد. البته این قسم داستان ها یک مورد از چندین الگو بودند؛ داستان زنان بدکاره که هرچند مهربان و فرشته خو اما به سبب شهوتشان در پایان (پیش از تیتراژ) هلاک می شدند تا درس عبرت شوند!؟ هم از این دست بودند و ...
    این مطلب به اعتراف خود هالیوود و منتقدان (نه به معنی بد گو بلکه تحلیلگر) است که بهترین بیانش را در کتاب تاریخ سینمای بوردول و تامسن می توانی پیداکنی که بر اساس دهه ها و رویدادهای بزرگ دسته بندی شده است.
    حالا اصل مطلب :
    - داستانی که شما بیان کردید برخلاف داستان هایی که در بالا گفتم تا اینجا پایانی خیر داشته است و البته راوی آن خیرخواه است. اما دوست عزیزم متوجه باش که همین روند در سینما و ادبیات ایران از دوره پهلوی به مرور جا باز کرد که در دوره اصلاحات پهلوی که از طرف آمریکا هدایت می شد به اوج رسید و تفاله هایش وارد جریان انقلاب شد و کم کم جا باز کرد و خیلی عادی وارد جریان نویسندگی و فیلمسازی سایرین شد بدون آنکه قصدی بدی داشته باشند هنرمندان کشور تبدیل به چرخدندهای شیطانی شدند که اگر نبودند مومنانی چون شما و هنرمندان متعهد حالا بدخواهان به موفقیت بالایی رسیده بودند بسیار تلاش می خواهد تا این قشر از هنرمندان روشن ضمیر و نیکو روش چرخ دنده های ناسالم را از ساختار هنر خارج کنند . عزیز دوست داشتنی ام از سر دلسوزی برای خودم، شما و جامعه دینی ام (با به توجه به شرافتی که از شما سراغ دارم در نگاه به آنچه از کوزه تان می تراود) خواستم این مطلب را با شما در میان بگذارم. هر هنرمند نزد خودش می داند که هر بیان در کارش هر نقطه و هر خط و رنگی، چه طعم و معنایی در اثرش می سازد درست مانند یک آشپز. پس آنقدر باید دقت کرد تا اثر هنری دارویی در دستان طبیب باشد نه اسلحه ای در دست جلاد.
    اما دوست خوبم، همیشه داستان هایی که از نیکی سخن می گویند و از ابتدا تا انتها رزم نیکی و بدی هستند همواره مورد توجه حتی بدترین انسانها بوده است چه رسد به خوبانی مثل مردم ایران.
    مثلا بسیاری(نه همه) از فیلم ها ، داستان ها و نمایشنامه های وابسته به فرهنگ شرق آسیا و البته سرزمین خودمان(نه آن غرب زده های شرقی) از زمان های گذشته تا امروز به ترویج خوبی و بیان اثرات نیکی می پردازند نه اثرات بدی و بازگویی آن. همانطور که در ماجرای خونین کربلا و اسارت خاندان عصمت همواره از اثر نیکی یاد می شود و نیکی آنقدر جای بزرگی در داستان دارد که شر در آن خواه ناخواه، خوار و خفیف و سرانجامش ناگفته معلوم است.
    مشابه همین رزم خیر و شر در یکی از مطالب شما آمده است، به یاد ندارم اسمش را ولی یک مطلبی بود که یک مزاحم تلفنی به شخصیت داستان پیامکی می فرستد و شخصیت داستان که دختری پاک و دوست داشتنی است به شیرینی شروع به جدال با شر درون میکند و خیر درون او که همواره قوی تر است پیروز می شود ، پدر با صدا زدن عسل بابا (شبیه این ) وارد خانه می شود و دختر پیروزمندانه به پیشواز پدری می رود که سایه نیکویش در آن داستان موج می زند.
    دوست عزیزم.
    خدای نکرده از بنده حقیر دلگیر نشوید. همیشه با بیان خوبی ها بیشتر از بدی ها اثر گذار هستیم.
    بهترین نمونه ها را می توانی از داستان های انبیا و اولیا و امامان معصوم الگو برداری کنی.
    کتابخانه های رایگان در فضای مجازی شما را به کشف بهترین داستان ها هدایت می کنند :
    کتابخانه غدیر
     http://www.ghadeer.org/Book/
    کتابخانه سایت حوزه علمیه قم
    https://hawzah.net/fa/Book/
    کتابهای خوبی را هم در فراکتاب و کتابراه پیدا می کنی

    راستی، از غیرت دینی شما بسیار شاد شدم در کلاس درس، آن هم رشته های هنر که موج استادان و دانشجویان عجیب در آن بیداد می کند بنده به وجود دخترانی چون شما در میان هنر کشورم بالیدم (آن زمان که در این کلاسها بودم در جایگاه انسان هایی خنثی بودم که جبهه و سنگرشان را نمی شناختند به شما افتخار می کنم چون در این سن سنگرتان را می شناسید)
    دوستدار شما خواهر کوچک شما
    دست حق همراهتان

    • author avatar
      بنت الحسین ...
      ۲ مهر ۹۷، ۱۴:۲۱
      سلام :)
      تحلیل خیلی خوبی کردین
      همه حرفاتون هم درست و به جا و به حق هست
      راستش تا الان سعی کردم چیزی رو منتشر کنم که ارزش خوندن داشته باشه (امیدوارم مخاطبین هم چنین حسی داشته باشن) و وقت کسی که به اینجا سر میزنه جز هدر رفت دقایق زندگیش نباشه
      این داستان از بنده نیست اما به صرف نتیجه گیری که نویسنده و کانالی که اون رو منتشر میکردن تاثیر مثبت بر مخاطبین بوده ، تصمیم گرفتم که اون رو اینجا هم نشرش بدم
      البته از قبل کامل داستان رو مطالعه کردم
      و با چاله ها و دست اندازهایی که داره آشنا هستم
      قبول دارم یک جاهایی هم ضعف آشکار و نهان داره اما به عقل و تجربه خودم (تاکید میکنم خودم _صد در صد دوستان دیگه ای هم هستند که مثل شما عاقلانه تر و بادانش بیشتر این موضوع رو تحلیل میکنند) به نظرم رسید که این قالب داستان و به روز بودن موضوعی که داره ( بخاطر درگیر شدن با فضای مجازی ، چیزی که خیلیا تا الان ازش آسیب های شاید جبران ناشدنی دیدن) میتونه رو نسل جوون که این روزا خیلی با فضای بی حد و مرز مجازی سروکار دارن تاثیر داشته باشه
       اگر اجازه بدین به احترام کسایی که تا الان دنبال میکردن چند قسمت باقی مونده رو هم قرار بدم و بعد از یکی دو روز از دسترس خارجش کنم
      ان شاالله از توصیه هاتون هم کمال استفاده رو خواهم کرد
      ممنون از توجه تون
      خیلی خیلی نسبت به بنده لطف دارین
      ان شاالله موفق باشین :))))
      درپناه حق   یاعلی
  • خواهر کوچک شما
    دوشنبه ۲ مهر ۹۷ , ۱۷:۳۸
    سیرِ سپهر و دور قمر را چه اختیار
    در گردشند بر حسبِ اختیار دوست

    :)
    زیر سایه الله باشی دوست خوبم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی