تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان


به قول مهران مدیری :

مهمان داریم چه مهمانییییی!

چند صباحی رو همراه چادرانه باشید تا معرفی کنیم این عزیز بزرگوار رو :)

مهمون امروزمون
یه آقا پسر دهه هفتادیه
یه بچه ی فوق العاده فعال ، پر نشاط ، جسور و شجاع
در عین حال خیلی احساساتی و دلسوز و البته مقید

*میگفت آدم باید شیک و مجلسی حزب اللهی باشه
اگر می خواهد حزب اللهی باشه ، خوشگل حزب اللهی باشه که وقتی بقیه می بینند کیف کنند
هم مرامت را ببینند و هم ظاهرت را
اصرار داشت در زندگی لذت ببرد . به خوشی هایش می رسید اما درعین حال حدود خودش را هم رعایت میکرد
فزرند دوم خانواده بود و دانشجوی سال سوم فقه و حقوق اسلامی تو مدرسه عالی شهید مطهری
عشق مراسم های مذهبی به خصوص مراسمات هیات العباس و ریحانه النبی بود
اما در عین حال به کوهنوردی و موتورسواری و ورزش های هیجانی مثل پارکو علاقه داشت
دوست شهیدش رسول خلیلی بود
علاوه بر اون تفریحات و عاشقانه های مخصوص به خودش رو داشت
میرفت بهشت زهرا و مشغول تمیزکردن سنگ های مزار میشد و روی اونا گل میذاشت
به نقل از دوستش
 میگفت یه بار مثل همیشه رفتیم سر مزار آقا رسول
گفت : روضه بزار
گفتم : ندارم از گوشیم پاک شده
گفت : خدا خیرت بده سریع یه روضه حضرت زینب س دانلود کن گوش بدیم بریم
خیلی صفا داد یه روضه مختصر و مفید...
بعدش بهش گفتم : بشین ازت یه عکس شکل کار بگیرم
نشست عکس آقا رسول رو بغل کرد! گفتم : اینجوری که نه! زشته! وقتی شهید شی میگن شهید لوس بوده
گفت : اشکال نداره فرح بعد روضه ست :)

خیلی آدم با معرفتی بود، غم دیگران رو انگاری غم خودش میدونست و تا اونجایی که در توانش بود برای حل شدنش کمک میکرد
اگر کسی ناراحت بود ، حتی شده نصفه شب ! با موتور میرفت دنبالش و میبردش بیرون ... طوری فضا رو براش عوض میکرد که اصلا طرف یادش میرفت غمی داشته!...
فیلم شهدای مدافع حرم را مرتب پیگیری و درباره اونها مطالعه میکرد
بعد از قضیه سوریه و عراق خیلی ابراز ناراحتی میکرد . میگفت : "نمی توانم باور کنم یک انسان سر یک انسان دیگر را ببرد، اینها از مرتبه انسانیت به حیوانیت سقوط کرده اند"
تا اینکه با آموزشگاه سپاه آشنا شد و یک سال و سه ماه آموزش دید و از فروردین 94 خودش رو برای مبارزه آماده کرد
آخرش هم با این سوال که : "مادر اگر یک روز حضرت زینب س ازت سوال بپرسه که تو جوانی داشتی که همه جور آموزشی دیده ، از اون طرف حرم من ناامنه، حرم حضرت زینب ، حرم حضرت رقیه و از همه مهم تر حریم شیعه...تو چه جوابی داری به حضرت زینب بگی وقتی ازت سوال کنه بچه اینطوری داشتی و برای دفاع از من و حریم شیعه نفرستادی بیاد! " رضایت مادر رو جلب کرد و در آخر 15 مهرماه سال 94 با عنوان بسیجی تکاور به سوریه اعزام شد....

محمد رضا یک تسبیح سبز رنگ داشت که همیشه همراهش بود و به سویج موتورش هم وصل بود
وقتی به سوریه رفت اون تسبیح هم همراهش بود
یکی از دوستانی که رفته بود بیمارستان تعریف میکرد : به بیمارستان که رسیدم متوجه شدند که از رزمنده های یگان فاتحین هستم
اطلاع دادند که دو نفر از بچه هایمان شهید شدند و برای شناسایی به محلی بروم که پیکر دو شهید بزرگوار بود
مسعود عسکری و احمد عطایی را شناسایی کردم ....
حالم بد شده بود و داشتم برمیگشتم که مجددا گفتند : صبر کن دو شهید دیگر هم هست
خیلی منقلب شدم ، گفتم : چه خبره؟ چهار شهید؟!
وقتی برای شناسایی رفتم یک سویج نشانم دادند که به یک تسبیح آویزان بود
همان جا گفتم :
این محمدرضا دهقان امیریه
آخر هم عامل شناسایی اش همان سویج همراه با تسبیحش شد.....

#شهید_مدافع_حرم_محمدرضا_دهقان_امیری

ولات‌: 74/1/26
شهادت : 94/8/21
مزار این شهید بزرگوار : امام زاده علی اکبر چیذر


بنت الحسین ... ۲۳ شهریور ۹۷ ، ۱۶:۴۷ ۰ ۲ ۲۳

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی