تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان



همه جا معروف شده بودن به باهم بودن

تو جبهه حتی اگه از هم جداشونم می کردن آخرش ناخواسته و تصادفی دوباره برمی گشتن پیش هم


خبر شهادت علی رو که آورن ، مادر محمد هم دو دستی تو سرش میزد و می گفت : بچم

اول همه فکر می کردن علی رو هم مثل بچش میدونه به خاطر همین داره اینجوری گریه میکنه

بهش گفتن : مادر تو الان باید قوی باشی ، تو هنوز زانوهات محکمه تو باید ننه علی رو دلداری بدی

همون جور که های های اشک می ریخت گفت :

زانوهای محکمم کجا بود؟ اگه علی شهید شده مطمنم محمد منم شهید شده اونا محاله از هم جدا بشن

عهد بستن آخه مادر...

عهد بستن که بدون هم پیشه سید الشهدا نرن...

مامور سپاهی که خبر آورده بود کنار دیوار مونده بود و به اسمی که رو پاکت بعدی نوشته شده بود خیره مونده بود...

شهید سید محمد رجبی...

شادی روحشان صلوات

بنت الحسین ... ۰۴ شهریور ۹۷ ، ۱۲:۵۲ ۰ ۰ ۲۱

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی